3 رهگذر

 

سرنوشت

سرنوشت یعنی آنچه بکاری همان بدروی. سرنوشت یعنی در جهت رضای حاکم حی آسمان حرکت کردن؛ در مسیر رودخانه ی الهی شنا کردن؛ از قوانین آسمان تبعیت کردن.سرنوشت یعنی همانی که در بند آنی .  سرنوشت یعنی همانی که تسلیم آنی ؛ همانی که درباره ی خودت و جهان اطرافت می اندیشی ؛ می گویی و یا بر اساس آن عمل می کنی . سرنوشت یعنی آنچه به آن توجه می کنی .سرنوشت یعنی شناخت من ؛ آنچه از آن رخواستی و آنچه به آن باز می گردی و شناخت من یعنی شناخت او (حاکم حی آسمان) پس سرنوشت یعنی سفری از من به سوی او یعنی یکی دیدن و یکی گفتن و یکی جستن . سرنوشت یعنی از نو نوشتن و از نو نوشتن یعنی تازه بودن ؛ در لحظه بودن یعنی نو به نو متعالی اندیشیدن ؛ به گذشته عادت نکردن و به آینده نچسبیدن . سرنوشت یعنی نوشت خدا را از سر خواندن ؛ سرنوشت یعنی در راه نوشت خدا سر و دل باختن ؛ سرنوشت یعنی مکتوب را تازه نگریستن و دوباره نوشتن و دوباره سرشتن ؛ پایان نداشتن

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٦ - sadra

راز زندگي

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگي

لب ز خنده بستن است

گوشه اي درون خود نشستن است

گل به خنده گفت

زندگي شکفتن است

با زبان سبز راز گفتن است

گفت و گوي غنچه و گل از درون باغچه

باز هم به گوش مي رسد

تو چه فکر مي کني ؟

راستي کدام يک درست گفته اند؟

من که فکر مي کنم

گل به راز زندگي اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل يکي دو پيرهن

بيشتر از غنچه پاره کرده است.

 

قيصر امين پور

خدايش بيامورزد

چه زود دير مي شود

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - sadra

دعا

يا رحمان ويا رحيم

شما هنگام سختي دعا مي کنید

ودر هنگام فقر زبان به نيايش می گشاييد.

کاش در روزگار نعمت وشادي نيز دعا می کردید.

زیرا حقيقت دعا جز اين نيست که شما

هستي خويش را درانبر آسماني واکسير زندگي

گسترش مي دهيد.

وقتی دعا مي کنيد شما به معراج مي رويد.

پس بگذاريد زيارت نامرئي شما از اين معبد به

خاطر چيزي

جز وجد وشادي وهمراز شدن با جان جهان نباشد.

همين که به حريم اين معبد پنهان وارد شويد شما را

کافي است.

من نمي توانم شما را دعايي بياموزم

وکلماتی تعلیم کنم که بدان خدا را نيايش کنيد.

خداوند به کلمات شما گوش نخواهد کرد

مگر آن کلمات راخود بر زبان شما جاری کند.

ای پروردگار ما- مانمي توانيم چيزي از تو بخواهیم

زيرا تو نيازهای  ما را نيک مي داني

پيش از آنکه نياز ها در ما زاده شود.

نياز حقيقي ما تويي ...

واگر تو خود را بیشتر به ما دهي...

همه آرزو های ما را بر آورده کردي

(جبران خليل جبران)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٦ - sadra

عشق از ديدگاه ابوعلی سينا

ابو علی سينا در رساله ای که در باره ی عشق نوشته است ؛ آن را علت پيدايش

جهان ميداندو مينويسد: هر يک از ممکنات بواسطه ی جنبه ی وجودی که در اوست

هميشه شايق به کمالات و مشتاق به خيرات است و بر حسب فطرت خود از بديها

گريزان است.همين اشتياق ذاتی و ذوق فطری را که سبب بقای وجود ممکنات است

عشق ميناميم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        دوشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٦ - sadra

نیمه شعبان

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...شاید

دست افشان...پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آواییم

در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط اوان من است

ای نگهت خاست گه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه ی مشعر

کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

پرده از چهره گشاید...

شاید

 

 

مرحوم آقاسی

میلاد یگانه منجی بشریت بر همه عاشقان ولایت مبارک

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٦ - sadra

شمع­ها

شمع­ها به آرامي مي­سوختند، فضا به قدري آرام بود که مي­توانستي صحبتهاي آنها را بشنوي

اولي گفت: من صلح هستم!!!! با وجود اين هيچ کس نمي­تواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد. من معتقدم که از بين مي­روم. سپس شعله­اش به سرعت کم شد و از بين رفت.

دومي گفت: من ايمان هستم!!!! با اين وجود من هم ناچاراٌ مدتي زيادي روشن نمي­مانم. بنابراين معلوم نيست که چه مدت روشن باشم وقتي صحبتش تمام شد نسيم ملايمي بر آن وزيد و شعله­اش را خاموش کرد.

شمع سوم گفت: من عشق هستم!!!! و آن قدر، قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار مي­گذارند و اهميت مرا درک نمي­کنند آنها حتي عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش مي­کنند و کمي بعد او هم خاموش شد.

ناگهان.........

کودکي وارد اتاق شد و شمع­هاي خاموش را ديد و گفت:

چرا خاموش شده­ايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن.

سپس شمع چهارم گفت: نترس تا زماني که من روشن هستم، مي توانيم شمع­هاي ديگر را دوباره روشن کنيم. من اميد هستم!

کودک با چشمهاي درخشان شمع اميد را برداشت و شمع هاي ديگر را روشن کرد.

چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيمان خاموش نشود.

هر يک از ما مي توانيم اميد، ايمان، صلح و عشق را حفظ و نگهداري کنيم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - sadra

به یاد همه ی عزیزانی که دیگر در میان ما نیستند .

در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زیر یک سنگ کبود
 دردل خاک سیاه
 می درخشد دو نگاه
که به نکامی ازین محنت گاه
 کرده افسانه هستی کوتاه
باز می خندد مهر
باز می تابد ماه
باز هم قافله سالار وجود
 سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین همه سال
دور از این جوش و خروش
می روم جانب آن دشت خموش
تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود
تا کشم چهره بر آن خاک سیاه
وندرین راه دراز
 می چکد بر رخ من اشک نیاز
 می دود در رگ من زهر ملال
 منم امروز و همان راه دراز
منم اکنون و همان دشت خموش
 من و آن زهر ملال
من و آن اشک نیاز

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

سکوت سرد و خاموش .....

مرگ

چه لغت بیمناک و شوراگزی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست می‌دهد خنده را از لب می‌زداید شادمانی را از دل می‌برد تیرگی و افسردگی آورده هزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند.

آسمان لبخند می‌زند زمین می‌پروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو می‌کنند... .

و بهترین ها را همچون گلی از شاخه می چیند.

دایی خوبم خداحافظ .....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

تولدت مبارک

مرضیه جان

   بهترين بهترين ها تولدت مبارک

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

یک درس



آموخته ام تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که خدا تنها عشق است وعشق تنها خداست.
آموخته ام که خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که اگر به آن چه خواسته نرسیدم یعنی خدا برایم بهتر از آن را فراهم کرده است.
آموخته ام که قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

Lazy

Lazy       Lazy        Lazy        Lazy       Lazy 

Jane

She wants a drink of water

So she waits and

Waits and waits and

Waits and waits for

It

To          rain

تنبل   

 تنبل    تنبل     تنبل    تنبل     تنبل   

وقتی

می خواد آب بخوره

 هی صبر می کنه و

 صبر می کنه و صبر می کنه

صبر می کنه و صبر می کنه

تا  

       بارون بباره 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

فرياد

چيزي در درونم مرا وا مي دارد رنج خود را با صداي بلند فرياد كنم. من نيك دانسته‌ام كه چه بايد بكنم. آنچه در درونم هست و هرگز فريبم نمي دهد اكنون به من مي گويدبايد در مقابل تمام دنيا بايستي حتي اگر تنها بماني. بايد چشم در چشم تمام دنيا بدوزي حتي اگر دنيا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود كوچكي كه در قلبت خانه دارد اطمينان كن كه مي گويد: "دوستان همسر و همه چيز و همه كس را رها كن و فقط به آنچه برايش زيسته‌اي و به خاطرش بايد بميري شهادت بده.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

نامه چارلي چاپلين به دخترش جرالدين چاپلين

دخترم جرالدين , از تو دورم . ولي يك لحظه , تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود . تو كجايي ؟ در پاريس , روي صحنه تتاتر پر شكوه " شانزليزه " ... ؟ اين را مي دانم و چنان است گويي در اين سكوت شبانگاهي , آهنگ قدمهايت را مي شنوم . شنيده ام , نقش تو در اين نمايش پرشكوه , نقش دختري زيباي حاكمي است كه اسير خان تاتار , شده است .

جرالدين , در نقش ستاره باش و بدرخش , اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي كه برايت فرستاده اند , به تو فرصت هوشياري داد , بنشين و نامه ام را بخوان .

من , پدر تو هستم . امروز نوبت توست كه صداي كف زدنهاي تماشاگران , گاهي تو را به آسمانها ببرد . به آسمانها برو , ولي گاهي هم به روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا كن ؛ زندگي مردم را تماشا كن ؛ زندگي آنان كه با شكم گرسنه و در حالي كه پاهايشان از بينوايي مي لرزد و هنرنمايي مي كنند . من خود يكي از ايشان بوده ام .

جرالدين , دخترم , تو مرا درست نمي شناسي , در آن شبهاي بس دور , با تو قصه ها گفتم ؛ آن هم داستاني شنيدني است .

داستان آن دلقك گرسنه كه در پست ترين صحنه هاي لندن , آواز مي خواند و صدقه مي گيرد , داستان من است . من طعم گرسنگي را چشيده ام . من درد نا بساماني را كشيده ام و از اينها بالاتر من, رنج حقارت آن دلقك دوره گرد را كه اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند و سكه صدقه آن رهگذر , غرورش را خرد نمي كند . با اين همه , زنده ام و از زندگان , پيش از آنكه بميرند , حرفي نبايد زد . به دنبال نام تو , نام من است :"چاپلين "

جرالدين , دخترم , دنيايي كه تو در آن زندگي مي كني , دنياي هنر پيشگي و موسيقي است . نيمه شب , آن هنگام كه از سالن پرشكوه " شانزليزه " بيرون مي آيي , آن ستايشگران ثروتمند را فراموش كن . حال آن راننده تاكسي كه تو را به منزل مي رساند , بپرس . حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولي براي خريدن لباس بچه نداشت , مبلغي پنهاني در جيبش بگذار . به نماينده خود در پاريس دستور داده ام , فقط وجه اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا , بپردازد . اما براي خرجهاي ديگرت بايد صورت حساب آن را بفرستي .

دخترم , جرالدين , گاه و بيگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه كن . زنان بيوه كودكان يتيم را بشناس و دست كم , روزي يك بار بگو : من هم از آنان هستم . تو واقعاً يكي از آنان هستي , نه بيشتر .

هنر قبل از آنكه دو بال به انسان بدهد , اغلب دو پاي او را مي شكند . وقتي به مرحله اي رسيدي كه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني , همان لحظه تئاتر را ترك كن و با تاكسي خود را به حومه پاريس برسان . من آنجا را به خوب مي شناسم . آنجا بازيگران همانند خويش را خواهي ديد كه قرنها پيش , زيباتر از تو و مغرورتر از تو , هنرنمايي مي كنند . اما در آنجا از نور خيره كننده تئاتر "شانزليزه "خبري نيست .

دخترم , جرالدين , چكي سفيد امضا برايت فرستاده ام كه هر چه دلت مي خواهد , بگيري و خرج كني . ولي هر وقت خواستي دو فرانك خرج كني , با خود بگو : سومين فرانك از آن من نيست . اين مال يك مرد فقير و گمنام است كه امشب به يك فرانك احتياج دارد . جست وجو لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي , همه جا خواهي يافت . اگر از پول و سكه براي تو حرف مي زنم , براي آن است كه از نيروي فريب و افسون پول , اين فرزند بيجان شيطان , خوب آگاهم . من زماني دراز در سيرك زيسته و هميشه و هر لحظه براي بندبازان روي ريسماني نازك و لرزنده , نگران بوده ام , اما دخترم , اين حقيقت را بگويم كه مردم برروي زمين استوار و گسترده بيشتر از بندبازان ريسمان نا استوار , سقوط مي كنند .

 

دخترم , جرالدين , پدرت با تو حرف نمي زند . شايد شبي درخشش گرانبها ترين الماس اين جهان , تو را فريب بدهد و آن شب است كه اين الماس , آن ريسمان نا استوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است روزي كه چهره زيبايي يك اشراف زاده بي بندو بار , تو را بفريبد , آن روز است كه بند بازي ناشي خواهي بود .هميشه بندبازان ناشي , سقوط مي كنند . از اين رو , دل به زر وزيور مبند . بزرگترين الماس اين جهان , آفتاب است كه خوشبختانه , بر گردن همه مي درخشد , اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي , با او يكدل باش و به راستي او را دوست بدار . معني اين را وظيفه خود در قبال اين موضوع بدان . به مادرت گفته ام كه در اين خصوص براي تو نامه اي بنويسد . او از من بهتر معني عشق را مي داند . او براي تعريف "عشق " كه معني آن " يكدلي " است , شايسته تر از من است . دخترم , هيچ كس و هيچ چيز ديگر در جهان , نمي توان يافت كه شايسته آن باشد دختري ناخن پاي خود را براي آن عريان مي كند .

برهنگي , بيماري عصر ماست . به گمان من , تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است .

حرف بسيار براي تو دارم , ولي به وقت ديگر مي گذارم و با اين آخرين پيام , نامه را پايان مي بخشم :

انسان باش , پاكدل و يكدل ؛ زيرا گرسنه بودن , صدقه گرفتن و در فقر مردن , بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بي عاطفه بودن است .

پدر تو , چارلي چاپلين

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

كودك و خدا

كودكي كه آماده تولد بود، نـزد خدا رفـت و از او پرسيد: مي‌گوينـد فـردا شما مرا به زميـن مي فرستيد ، اما من به اين كوچكي و بدون هيـچ كمـكي چگونه مي توانـم براي زندگي به آنجا بروم.

خداونـد پاسـخ داد :  از ميـان تعـداد بسيـاري از فرشتـگان ، من يكـي را بـراي تـو در نظرگرفته ام . او از تو نگهداري خواهد كرد.

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه : اما اينجا در بهشت، من هيـچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي من كافي هستند .

خداوند لبخندي زد : فرشته تو برايـت آواز خـواهد خـواند ، و هـر روز براي تو لبخنـد خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد .و شاد خواهي بود .‌

كودك ادامـه داد : من چطـور مي توانم بفهمـم مردم چه ميگوينـد وقتي زبان آنـها را نمي دانم ؟

خداوند او را نوازش كرد و گفت : فرشته تو ، زيباتـرين و شيرين تـرين واژه هايي را كه ممـكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقـت و صبوري به تو ياد خواهـد داد كه چگونـه صحبت كني.

كودك با ناراحتي گفت :  وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم ؟

اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت :  فرشته ات ، دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني.

كودك سرش را برگرداند و پرسيد : شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زنـدگي مي كنند . چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟

ـ  فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .

كودك با نگراني ادامـه داد : اما مـن هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينـم ، ناراحت خواهم بود .

خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهـد كرد و به تو راه بازگشت به من را خواهد آموخت، گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود .

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي‌دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند . او به آرامي يك سئـوال ديگر از خداوند پرسيد : خدايا ،اگرمن بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.

خداوند شانه هاي او را نوازش كـرد و پاسخ داد :  نام فرشتـه ات اهميتـي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني .

 

مادرم روزت مبارک

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

هميشه باتو

نزديک، دور

                سير، گرسنه

                                 رها، اسير

دلتنگ، شاد

آن لحظه که بي تو سر آيد مرا، مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سر افرازي تو،در کنار تو

مفهوم زندگي ست.

معناي عشق نيز

در سرنوشت من

با تو، هميشه باتو، براي تو، زيستن .

                                                 معناي زنده بودن من، باتو بودن است.

 "  فريدون مشيري "

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

کدام غبار

با جوانه ها،نويد زندگی است.

زندگي،شکفتن جوانه ها است.

هربهار

ازنثار ابرهاي مهربان

ساقه هاپر از جوانه مي شود

هر جوانه اي شکوفه مي شود

شاخه چلچراغ مي شود

هر درخت پر شکوفه باغ...

*

کودکي که تازه ديده باز مي کند،

يک جوانه است.

گونه هاي خوشتر از شکوفه اش،

چلچراغ  تابناک خانه است،

خنده اش،بهار پر ترانه است.

چون ميان گاهواره ناز مي کند.

*

اي نسيم ره گذر،به مابگو

اين جوانه هاي باغ زندگي،

اين شکوفه هاي عشق،

از سموم وحشي کدام شوره زار،

رفته رفته خار مي شوند؟

اين کبوتران برج دوستي،

 از غبار جادوي کدام کهکشان ،

گرگ هاي هار مي شوند؟

                                      (از کتاب" بهار را باور کن" فريدون مشيري)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦ - sadra

معلمم روزت مبارک

تولدم را به خدايم

زيستنم را به والدينم

دانش و معرفتم را به معلمم مديونم .

معلم عزيزم :

فراموش مکن معلمي‌صبر ايوب می خواهد و شور موسي ،لطف عيسی و رحمت محمد ،

پس اگر گاهی آسمان سينه ات را ابرهای تیره ی غم زندگي فرا مي‌ گیرد آفتاب لبخندت را ايثار گرانه نثار این نو باوگان کن تا شاید برويند و پذيرای کلام الهي که تو در گوش آنها زمزمه می کنی باشند.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - sadra

 

 سآزنده ترین کلمه" گذشت" آست... آن رآ تمرین کن پر معنی ترین کلمه" مآ" آست...آن رآ بکآر ببند. عمیق ترین کلمه "عشق" آست... به آن آرج بنه. بی رحم ترین کلمه" تنفر" آست...آز بین ببرش. سرکش ترین کلمه" هوس" آست...بآ آن بآزی نکن. خود خوآهآنه ترین کلمه" من" آست...آز آن حذر کن.

نآپآیدآرترین کلمه "خشم" آست...آن رآ فرو ببر. بآزدآرترین کلمه "ترس"آست...بآ آن مقآبله کن. بآ نشآط ترین کلمه "کآر"آست... به آن بپردآز. پوچ ترین کلمه "طمع"آست... آن رآ بکش. سآزنده ترین کلمه "صبر"آست... برآی دآشتنش دعآ کن. روشن ترین کلمه "آمید" آست... به آن آمیدوآر بآش. ضعیف ترین کلمه "حسرت"آست... آن رآ نخور

بی آحسآس ترین کلمه "بی تفآوتی"آست... مرآقب آن بآش. دوستآنه ترین کلمه "رفآقت"آست... آز آن سوءآستفآده نکن. زیبآترین کلمه "رآستی"آست... بآ آن رورآست بآش. زشت ترین کلمه "دورویی"آست... یک رنگ بآش

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٦ - sadra

 

   باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

   اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)

   وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

   متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

   بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

   اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٦ - sadra

کردار نيک

Good Karma

  This is a nice reading, but short. Enjoy! This is what The Dalai Lama has to say for 2006. All it takes is a few seconds to read and think over. Do not keep this message. The mantra must leave your hands within 96 hours. You will get a very pleasant surprise. This is true for all – even if you are not superstitious… or of whatever religious belief… Faith…

آنچه مي خواني، نوشته اي دلپذير است، امّا كوتاه. از آن بهره مند گرد! گفتاري است كه   دالاي لاما بر آن بود براي سال 2006 بيان دارد. تنها چيزي كه از تو ستانده مي شود لحظاتي است براي خواندن؛ و انديشيدن به آن چه خوانده اي. پيام را براي خود نگاه ندار. سرود بايد دستان تو را در 4 شبانه روز ترك گويد. و تو خوش آيندي بس شگفتي آفرين در خواهي يافت. اين شگفتي ازآن همگان خواهد بود. چه آنان كه از موهوم پرستان نيستند و چه آنان كه بر باورهاي ديني استوارند... پيمان...

I N S T R U C T I O N S   F O R   L I F E

 دستورگاني براي زندگي

1.  Take into account that great love and great achievements involve great risk.

1- بر اين باور باش كه عشق و دستاوردهاي عظيم، در برگيرنده مخاطرات بزرگ است.

2.  When you lose, don’t lose the lesson.

2- آنگاه كه مي بازي، از باختت درس بگير.

 3.  Follow the three R’s:

-Respect for self,

-Respect for others and       

-Responsibility for all your actions.

3- سه اصل را دنبال كن:

         محترم داشتن خود

         محترم داشتن ديگران

         جوابگو بودن در قبال تمام كنش هاي خود

4. Remember that not getting what you want is sometimes a

    wonderful stroke of luck.

4- به ياد داشته باش، دست نيافتن به آنچه مي خواهي، گاهي از اقبال بيدار تو سرچشمه مي گيرد.

5. Learn the rules so you know how to break them properly.

5- قواعد را فرا گير تا به چگونگي شكستن آن ها به گونه اي شايسته، آگاه باشي.

6. Don’t let a little dispute injure a great relationship.

6- نگذار ستيزه اي خُرد بر ارتباطي پرقدر، خللي وارد سازد.

  7. When you realize you’ve made a mistake, take immediate

      steps to correct it.

7- هرگاه به اشتباه خويش پي بردي، بي درنگ گامهايي براي اصلاح آن بردار.

8. Spend some time alone every day.

8- هر روز مجالي را صرف خلوت كردن كن.

9.  Open your arms to change, but don’t let go of your values.

9- آغوشت را به سوي دگرگوني بگشاي، امّا از ارزش هاي خود دست برندار.

10. Remember that silence is sometimes the best answer.

10- به ياد داشته باش، خاموشي گاهي بهترين پاسخ است.

11. Live a good, honorable life. Then when you get older and

       think back, you’ll  be able to enjoy it a second time.

 11- نيكو و آبرومند زندگي كن، آنگاه، به وقت سالخوردگي، هنگامي كه به گذشته بينديشي، از زندگي ات ديگر بار لذت خواهي برد.

12. A loving atmosphere in your home is the foundation for

      your life.

  12- فضاي عشق در خانه تو شالوده اي است براي زندگي ات.

13. In disagreements with loved ones, deal only with the

      current situation. Don’t bring up the past.

13- در ناسازگاري ها با افراد مورد علاقه ات، تنها به وضعيت فعلي بپرداز. گذشته را بزرگ نكن.

 14. Share your knowledge. It is a way to achieve immortality.

 14- دانش خود را تسهيم كن، كه طريقي براي دستيابي به جاودانگي است.

  15. Be gentle with the earth.

15- با زمين مهربان باش.

16. Once a year, go someplace you’ve never been before.

16- سالي يكبار به جايي برو كه پيش تر هرگز در آن جا نبوده اي.

17. Remember that the best relationship is one in which your

       love for each other exceeds your need for each other.

17- به ياد داشته باش، بهترين رابطه، رابطه اي است كه عشقتان به يكديگر بر نيازتان به يكديگر فزوني يابد.

18.  Judge your success by what you had to give up in order to get it.

18- كاميابي خود را به داوري بنشين، از آن طريق كه بداني چه واگذارده اي تا كاميابي را بدست آوري.

19. Approach love and cooking with reckless abandon.

  19- به عشق و آشپزي با واگذاردن بي پروا دست ياب.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥ - sadra